خرید بک لینک
هوایِ مــُردن
بیــخِ گوش من اسـت
همــانجایی که روزی
رد نفس هایِ تو بود !!

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

من از وقتی تو نوشته هایم را می خوانی، می نویسم.
از وقتی اولین نامه را نوشتم. نامه ای که نمی دانستم مفهومش چیست.
نامه ای که معنایش را تنها در چشمان تو می شد یافت.
من هیچ گاه بیش از سه جمله اول این نامه چیزی ننوشته ...
ام:
هیچ باوری نداشتن، منتظر چیزی نبودن، امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد.
کلمه ها از زندگی ما عقب هستند.
تو همیشه از آنچه من از تو انتظار داشتم، جلوتر بودی.تو.........

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

"ديگر نمی تواند يکی مثل من پيدا کند"
اين جمله بسيار بی معنی و چرند است. کسی که شما را ترک يا اخراج کرده است، دنبال مثل شما نمیگردد. واضح است، اگر مثل شما را می خواست که خودتان بوديد. مگر نه؟
همسر يا مدير قبلی شما دنبال يکی می گردد که مثل شما نباشد. پس کس ديگری را پيدا میکند که مثل شما نيست. به همين سادگی.
اين جمله همان قدر بی معنی است که جمله: "غم آخرتان باشد."
جمله «غم آخرتان باشد»، يعنی: "اميدوارم که شما نفر بعدی باشيد که فوت می کنيد" چون در غير اين صورت، شما حداقل غم يک نفر را خواهيد ديد؛ و او، همان کسی است که قبل از شما مرده است ...!

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

خندید و دستش را دور ...تنم حلقه کرد، اما همان طور آرام کنار هم نشستیم. بعد گفت: همیشه به یه رودخونه فکر می کنم که جریان آبش واقعاً سریعه و دو نفر که توی آب سعی دارن همدیگه رو بچسبن، همدیگه رو سفت بگیرن، اما عاقبت می بُـرن. آب خیلی شدیده. باید تن به آب بدن و از هم جدا بشن. به نظرم وضعیت ما هم همینه...!

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

وقتی کسی را دور انداختیم دیگر نباید سعی کنیم اشتباهاتش را تشریح کنیم و وقتی دنبال چراهای اشتباهات او می رویم که هنوز او را کاملا دور نینداخته باشیم ...!

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

راسل کرو (بن وید): تو تا حالا انجیل خوندی، دَن؟ من یه بار خوندمش. هشت سالم بود، بابام خودش رو سر یه گیلاس ویسکی به کشتن داده بود و مامانم گفت که برمیگردیم به شرق تا دوباره از اول شروع کنیم. یه انجیل بهم داد و نشوندم توی ایستگاه قطار، بهم گفت که بخونمش تا بیاد. اون میخواست بره که بلیطهامون رو بگیره. خب، من کاری که گفته بود رو کردم، انجیل رو از اول تا آخرش خوندم. سه روز طول کشید. اون هیچوقت برنگشت!


برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

آدم باید یکی رو داشته باشه ساعت دو نصفه شب بهش اس بزنه بگه دلم گرفته...
اونم بگه قربون دلت برم...
دارید همچی کسی رو...؟؟

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

عاطفه:تو زن داري؟
علي:نه بابا زنمون كوجا بود
عاطفه:نامزد داري ؟
علي:نگرفتم تا حالا
عاطفه:يعني تا حالا عاشق نشدي ؟
علي:اه نه بابا نه قربونت بيگير بخواب عشق كدوُمه اه انگُولكمُون نكن نذار ياد اون چيز هايي كه نداريم بيوفتيم
مذهبتو شكر، هر چي خورده بوديم پريد
اَه ما كجاييم تو كجايي بابا اه،...اي گور پدرت دايي ببين چه آشي واسمون پختي پاك خودمونم داريم ميريم گَرو....

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

دروغ بگو ؛ تا باورت کنند....!! آب زیر کاه باش ؛ تا بهت اعتماد کنند....!! بی غیرت باش ؛ تا آزادی حس کنند ....!! خیانت هایشان را نبین ؛ تا آرام باشند ....!! کذب بگو ؛ تا عاشقت شوند........!! هرچه نداری بگو دارم , هر چی داری بگو بهترینش را دارم ....!! اگر ساده ای ؛ اگر راست گویی ؛ اگر باوفایی .... اگر با غیرتی ! اگر یک رنگی .... همیشه تنهایی ... !!! همیشه تنها ....

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

فکر کردی چی ننه؟ کسی از مردن ما ناراحت میشه؟ نه ننه سه دفه که آفتاب بیفته لب این دیفال و سه دفه که اذون مغربو بگن، همه یادشون میره ما کی بودیم و واسه چی مردیم، همون جوری که ما یادمون رفته
این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره..............................

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

ژاپن: به شدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!

عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!

گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!

ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! او سه سوته عاشق مي شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! (فهميدين به منم بگين) او چت مي کند! خيابان متر مي کند، ودر يک کلام عشق و حال مي کند! همه کار مي کند جز اينکه درس بخواند نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! از من مي شنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانيد.

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

 

پس از آنکه خداوند چشمان تو را سرود

تمام آهنگها محو تماشای تو سکوت شدند

 

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

 

از غم خبري نبود اگر عشق نبود

دل بود ولي چه سود اگر عشق نبود؟

بي رنگ تر از نقطه موهومي بود

اين داير کبود، اگر عشق نبود

از آينه ها غبار خاموشي را

عکس چه کسي زدود اگر عشق نبود؟

در سين هر سنگ دلي در تپش است

از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بي عشق دلم جز گرهي کور چه بود؟

دل چشم نمي گشود اگر عشق نبود

از دست تو در اين همه سرگرداني

تکليف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

 

بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان

 

در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.

 

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز

 

از داخل گور اينجانب اکيدا ممنوع است.

 

پزشک قانوني روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم

 

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

 

شماره تلفن قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.

 

گواهينامه رانندگيم را به آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

 

کله مرغ براي سگها يادتون نره گناه دارن گشنه بمونند.

 

در مجلس ختم من گاز اشکآور بزنيد تا همه به گريه بيفتند.

 

 

التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد

 

تا جلوي آدمهاي که تازه به دوران رسيده کم نياورم.

 

چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ

 

بسازيد که جاي آنها تنگ نباشد.

 

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم

گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم ناراحت ميشم

گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم...

گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبمی

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم

گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه...

من فقط دلم ميخواد طرف رو بکشم

گفتیو گفتم...گفتیو گفتم ...

حالا فكر می کنی فرق ما اين هاست؟؟؟

نه عزیز!!! فرق ما اينه كه:

تو دروغ گفتي، من راستشو...

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

من و اينه

تو راستگويي اينه

و تنهايي

به تو رو مي اورم

اي راستگو ترين

نگاهم در توست

در اوج سكوت

اه اينه

اميد انباشته در ديده ام را

هم به ياد بسپار

 

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

کلمات دلنشين فرياد کشيده نمي شوند،نجوا مي شوند.

 

دشمنانت را ببخش، اين کارت نابودشان مي کند.

 

 انسان هاي بزرگ بخل نمي ورزند،

 

لجاجت نمي کنند و کينه به دل نمي گيرند.

 

بهترين اندرزها آنهايي هستند که زندگي شده اند،نه سخنراني.

 

به ياد داشته باش که گاهي سکوت بهترين پاسخ است.

 

ساده زندگي کن،سخاوتمندانه عشق بورز،

 

عميق توجه کن ومهربانانه سخن بگو.

 

هرگز اجازه ندهيد شکست حرف آخر را بزند.

 

آيينه اتو مبيل براي اين نيست که رو به عقب رانندگي کنيد

 

بايد از گذشته درس بياموزيم نه اين که در گذشته زندگي کنيم.

 

به خاطر داشته باش که اين شخصيت آدمي است

 

که سرنوشت او را ميسازد.

 

هيچ ناز بالشتي نرم تر از وجدان آسوده نيست.

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

اگر خواهم غم دل با تو گویم

جا نمی یابم

اگر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم

وگر تنها تو را یابم و جایی هم شود پیدا

ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم

سعدی همینو اینجوری می گه:

((گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی))

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

دلگیرم از رفیق ،

که روزی بزرگ می خواندت ، روزی رفیق و روزی ...

وقتی تازیانه های تلخ رفاقت به جان اصابت می کند ،

جاری می شود ، تکثیر می شود تا به دل بنشیند ،

زخمی بنشاند

و

مغلوبت کند

و چه بسیارند رفیقان

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

سری جدید عکسهای عاشقانه
div>

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

خاتمی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
ریش سفید، موی تمیز، ناخن کوتاه
ماه و ماه و ماه

نه محمود خالی باف، نه شهردار قالی باف
نه کروبی با صد گاف، نه لاریجانی علاف
هیچ کس باهاش رقیب نبود

محمد! می خوای کاندید بشی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام
می خوای باز هم بازی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
می خوای ما رو راضی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام

داداشش می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی

می خوای باز اصلاحات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
کشور رو با ثبات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
تند نری احتیاط کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام

اکبر می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
نه سفره های نفتی، نه حرف پنجاه هفتی
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی

کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
ملت می گفت: الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم می رم کار دارم
دیر شده ادرار دارم
یه سر می رم به تگزاس
بعدا می رم کاراکاس
اون وخ می رم شهر قم
وعده می دم به مردم

الاغ خوب و نازنین
سر به هوا، سم به زمین
می خوای باز هم بازی کنی؟
بله می خوام، بله می خوام
می آی باز هم نامزد بشی
بله می آم، بله می آم

واسه چی می آی؟
واسه اینکه من الاغم
شب بشه توی باغم
با نون پنیر خالی
[...] می سازم عالی
تولیدات خوب دارم
[...] مرغوب دارم

در باز شد و از اوین
یه دانشجو خورد زمین
پسره می آی بازی کنی
دل همه رو راضی کنی؟
- نه نمی آم، نه نمی آم

می خوای بریم تا صندوق
دادار دودور و بوق بوق؟
- نه نمی خوام، نه نمی خوام

چرا نمی خوای؟
واسه اینکه بازی قبل
باد کرده جاش مثل طبل
نه عضو حزب بادم
نه اهل اعتمادم

دانشجو رفت به خونه اش
خاتمی موند و بونه اش
محمود نشست رو پاهاش
دودستی چسبید به جاهاش

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29


نمی دانی چه دلتنگم چه بی تابـــــــــــــــم

چه غمگینم چه تنهایم تو را هر شب صدا کردم

نمی بینی نمی خوابم بیا تا باورت گردد

من بی تو کمتر از خاکم ولی با تو افلاکم

بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل

سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل؟

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

از آتش لعل لبت همچون سیاوش می شوم

با دیدن ابروی تو یکباره آرش می شوم

چون شعله آتش که در خشکیده خرمن می زند

با یک نگاه سرد تو من غرق آتش می شوم

گر حضرتت خواهد ز من تا پیش تو آرم حضور

یکه سوار گله ی اسبان ابرش می شوم

گر کاو کسی در عاشقی راهی نمی دند چه باک

کان طی نمودم راه را من خود امامش می شوم

چشمان بی تقوا نشاید دیدن سیمین برت

چون تو بتی گر کعبه شد من پرده دارش می شوم

خون می خورم اما مرا گویا شرابی می دهند

یاد دو چشمت می کنم مست و خمارش می شوم

سروش.....

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

به خاطر كي زنده هستي؟
با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس.
پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟
بااينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز.
ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟
در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بودگفت :
به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است...

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

پیغام گیر فردوسی

نمی باشم امروز اندر سرای

که رسم ادب را بیارم به جای

به پیغامت ای دوست گویم جواب

چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیامspan>
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد

ممنون توام که کرده ای از من یاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش

آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد

پیغام گیر منوچهری

از شرم به رنگ باده باشد رویم

در خانه نباشم که سلامی گویم

بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت

زان پیش که همچو برف گردد رویم

پیغام گیر مولاناspan>
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم

شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم

برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود

فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شومspan>
پیغام گیر بابا طاهرspan>
تلیفون کرده ای جانم فدایت

الهی مو به قوربون صدایت

چو از صحرا بیایم نازنینم

فرستم پاسخی از دل برایتspan>
پیغام گیر حافظspan>
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور

تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور

بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام

زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخورspan>
پیغام گیر سعدی

از آوای دل انگیز تو مستم

نباشم خانه و شرمنده هستم

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ

فلک را گر فرصتی دادی به دستمspan>
پیغام گیر نیماspan>
چون صداهایی که می آید

شباهنگام از جنگل

از شغالی دور

گر شنیدی بوق

بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم

در فضایی عاری از تزویر

ندایت چون انعکاس صبحxad آزا کوه

پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

پیغام گیر شاملو

بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت

سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید

تا کلید واژه ای از دور شنوا

در آن با من سخن بگو

که با همان جوابی گویم

تآنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه

ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان

دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان

گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد

به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

پیغام گیر فروغ

نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند

سلامی دوباره خواهم داد

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

گفتمش دل می خری؟

پرسید چند؟

... گفتمش دل مال تو...تنها بخند...

... خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود...

... تا به خود باز آمدم او رفته بود...

... دل ز دستش روی خاک افتاده بود...

... جای پایش روی دل جا مانده بود...

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29


td>

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

تا هستم اي رفيق نداني كه كيستم
روزي سراغ وقت من آيي كه نيستم

گفتم: خدايا از همه دلگيرم.

گفت: حتي از من؟

گفتم: خدايا دلم را ربودند.

گفت: پيش از من؟

گفتم: خدايا چقدر دوري!؟

گفت: تو يا من؟

گفتم: خدايا تنهاترينم.

گفت: پس من؟

گفتم: خدايا کمک خواستم.

گفت: از غير من؟

گفتم: خدايا دوستت دارم.

گفت: بيش از من؟

گفتم: خدايا اينقدر نگو من!

گفت: من توام... تو من!

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:28

u3000

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست

تر و تازه موندن گل؛مال اشکای شب ماست

ماه من غصه نخور زندگی خوب و زشت داره

خدا رو چه ديدی شايد فردا از امروز بهتره

ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز

باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز

ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب می شه

می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه

ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن

ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن

ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين

دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتين

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:28

u3000

بار الها ....

آمده ام تا در سايه مهد تو خستگي را از خود برهانم وکوله بار سنگين گناهانم را بر زمين

بگذارم.

از پشت کوههاي آرزوهاي طولاني از آنسوي درياهاي غرور وخود خواهي آمده ام تا سر در

آستانه

پر عظمت تو بگذارم وهاي هاي بگريم...آمده ام تا دستهاي مرا بگيري و با مرواريدهاي با

جامهاي

خالي نياز با کفشهاي اميد آمده ام تا مرا ببخشايي و گل آرامش را در دل بپرورانم و اطمينان

درو کنم

ونماز عشق بخوانم.......بيا تا لبريز شوم......

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:28

صفحه بندی