برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!
عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند!
چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!
اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!
گينه بي صاحاب!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد!
اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!
انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!
ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند! عاشق عبارت «خسته نباشيد» است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! او سه سوته عاشق مي شود! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! (فهميدين به منم بگين) او چت مي کند! خيابان متر مي کند، ودر يک کلام عشق و حال مي کند! همه کار مي کند جز اينکه درس بخواند نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است! از من مي شنوين بي خيال دانشگاه بشين بهتره (تفريحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانيد.
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
پس از آنکه خداوند چشمان تو را سرود
تمام آهنگها محو تماشای تو سکوت شدند
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
از غم خبري نبود اگر عشق نبود
دل بود ولي چه سود اگر عشق نبود؟
بي رنگ تر از نقطه موهومي بود
اين داير کبود، اگر عشق نبود
از آينه ها غبار خاموشي را
عکس چه کسي زدود اگر عشق نبود؟
در سين هر سنگ دلي در تپش است
از اين همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بي عشق دلم جز گرهي کور چه بود؟
دل چشم نمي گشود اگر عشق نبود
از دست تو در اين همه سرگرداني
تکليف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان
در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز
از داخل گور اينجانب اکيدا ممنوع است.
پزشک قانوني روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
شماره تلفن قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
کله مرغ براي سگها يادتون نره گناه دارن گشنه بمونند.
در مجلس ختم من گاز اشکآور بزنيد تا همه به گريه بيفتند.
التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد
تا جلوي آدمهاي که تازه به دوران رسيده کم نياورم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ
بسازيد که جاي آنها تنگ نباشد.
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم ناراحت ميشم
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم...
گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبمی
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم
گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه...
من فقط دلم ميخواد طرف رو بکشم
گفتیو گفتم...گفتیو گفتم ...
حالا فكر می کنی فرق ما اين هاست؟؟؟
نه عزیز!!! فرق ما اينه كه:
تو دروغ گفتي، من راستشو...
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
من و اينه
تو راستگويي اينه
و تنهايي
به تو رو مي اورم
اي راستگو ترين
نگاهم در توست
در اوج سكوت
اه اينه
اميد انباشته در ديده ام را
هم به ياد بسپار
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
کلمات دلنشين فرياد کشيده نمي شوند،نجوا مي شوند.
دشمنانت را ببخش، اين کارت نابودشان مي کند.
انسان هاي بزرگ بخل نمي ورزند،
لجاجت نمي کنند و کينه به دل نمي گيرند.
بهترين اندرزها آنهايي هستند که زندگي شده اند،نه سخنراني.
به ياد داشته باش که گاهي سکوت بهترين پاسخ است.
ساده زندگي کن،سخاوتمندانه عشق بورز،
عميق توجه کن ومهربانانه سخن بگو.
هرگز اجازه ندهيد شکست حرف آخر را بزند.
آيينه اتو مبيل براي اين نيست که رو به عقب رانندگي کنيد
بايد از گذشته درس بياموزيم نه اين که در گذشته زندگي کنيم.
به خاطر داشته باش که اين شخصيت آدمي است
که سرنوشت او را ميسازد.
هيچ ناز بالشتي نرم تر از وجدان آسوده نيست.
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
جا نمی یابم
اگر جایی شود پیدا تو را تنها نمی یابم
وگر تنها تو را یابم و جایی هم شود پیدا
ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم
سعدی همینو اینجوری می گه:
((گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی))
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
دلگیرم از رفیق ،
که روزی بزرگ می خواندت ، روزی رفیق و روزی ...
وقتی تازیانه های تلخ رفاقت به جان اصابت می کند ،
جاری می شود ، تکثیر می شود تا به دل بنشیند ،
زخمی بنشاند
و
مغلوبت کند
و چه بسیارند رفیقان
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
نه محمود خالی باف، نه شهردار قالی باف
نه کروبی با صد گاف، نه لاریجانی علاف
هیچ کس باهاش رقیب نبود
محمد! می خوای کاندید بشی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام
می خوای باز هم بازی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
می خوای ما رو راضی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
داداشش می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
می خوای باز اصلاحات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
کشور رو با ثبات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
تند نری احتیاط کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
اکبر می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
نه سفره های نفتی، نه حرف پنجاه هفتی
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
ملت می گفت: الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم می رم کار دارم
دیر شده ادرار دارم
یه سر می رم به تگزاس
بعدا می رم کاراکاس
اون وخ می رم شهر قم
وعده می دم به مردم
الاغ خوب و نازنین
سر به هوا، سم به زمین
می خوای باز هم بازی کنی؟
بله می خوام، بله می خوام
می آی باز هم نامزد بشی
بله می آم، بله می آم
واسه چی می آی؟
واسه اینکه من الاغم
شب بشه توی باغم
با نون پنیر خالی
[...] می سازم عالی
تولیدات خوب دارم
[...] مرغوب دارم
در باز شد و از اوین
یه دانشجو خورد زمین
پسره می آی بازی کنی
دل همه رو راضی کنی؟
- نه نمی آم، نه نمی آم
می خوای بریم تا صندوق
دادار دودور و بوق بوق؟
- نه نمی خوام، نه نمی خوام
چرا نمی خوای؟
واسه اینکه بازی قبل
باد کرده جاش مثل طبل
نه عضو حزب بادم
نه اهل اعتمادم
دانشجو رفت به خونه اش
خاتمی موند و بونه اش
محمود نشست رو پاهاش
دودستی چسبید به جاهاش
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29

چه غمگینم چه تنهایم تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم بیا تا باورت گردد
من بی تو کمتر از خاکم ولی با تو افلاکم
بیا با آرزوهایم بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل؟
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
با دیدن ابروی تو یکباره آرش می شوم
چون شعله آتش که در خشکیده خرمن می زند
با یک نگاه سرد تو من غرق آتش می شوم
گر حضرتت خواهد ز من تا پیش تو آرم حضور
یکه سوار گله ی اسبان ابرش می شوم
گر کاو کسی در عاشقی راهی نمی دند چه باک
کان طی نمودم راه را من خود امامش می شوم
چشمان بی تقوا نشاید دیدن سیمین برت
چون تو بتی گر کعبه شد من پرده دارش می شوم
خون می خورم اما مرا گویا شرابی می دهند
یاد دو چشمت می کنم مست و خمارش می شوم
سروش.....
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
گفتمش دل می خری؟
پرسید چند؟
... گفتمش دل مال تو...تنها بخند...
... خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود...
... تا به خود باز آمدم او رفته بود...
... دل ز دستش روی خاک افتاده بود...
... جای پایش روی دل جا مانده بود...
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:29
تا هستم
اي رفيق نداني كه كيستمگفتم: خدايا از همه دلگيرم
.گفت: حتي از من؟
گفتم: خدايا دلم را ربودند
.گفت: پيش از من؟
گفتم: خدايا چقدر دوري!؟
گفت: تو يا من؟
گفتم: خدايا تنهاترينم
.گفت: پس من؟
گفتم: خدايا کمک خواستم
.گفت: از غير من؟
گفتم: خدايا دوستت دارم
.گفت: بيش از من؟
گفتم: خدايا اينقدر نگو من
!گفت: من توام... تو من
!برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:28
u3000
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل؛مال اشکای شب ماست
ماه من غصه نخور زندگی خوب و زشت داره
خدا رو چه ديدی شايد فردا از امروز بهتره
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه
ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين
دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتين
برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:28
u3000
بار الها
....آمده ام تا در سايه مهد تو خستگي را از خود برهانم وکوله بار سنگين گناهانم را بر زمين
بگذارم
.از پشت کوههاي آرزوهاي طولاني از آنسوي درياهاي غرور وخود خواهي آمده ام تا سر در
آستانه
پر عظمت تو بگذارم وهاي هاي بگريم...آمده ام تا دستهاي مرا بگيري و با مرواريدهاي با
جامهاي
خالي نياز با کفشهاي اميد آمده ام تا مرا ببخشايي و گل آرامش را در دل بپرورانم و اطمينان
درو کنم
ونماز عشق بخوانم.......بيا تا لبريز شوم
......برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: 30 / 5 / 1391 ساعت: 13:28